تبليغاتX
shahryar
 

فرمول سحرآميز معلمي‌ كه توانسته بچه‌هاي کوچه پس‌کوچه‌هاي فقيرنشين را به موفقيت برساند

فرمول سحرآميز معلمي‌ كه توانسته بچه‌هاي کوچه پس‌کوچه‌هاي فقيرنشين را به موفقيت برساند، اين بود: "خيلي ساده است، من از صميم قلب به يکايک آن بچه‌ها عشق مي‌ورزيدم".

 استاد دانشگاهي از دانشجويان رشته‌ي جامعه‌شناسي خواسته بود تا به کوچه پس‌کوچه‌هاي کثيف و پرجمعيت بالتيمور بروند و سوابق ‌‌٢٠٠ پسر نوجوان را گرد آورند. سپس از آن‌ها خواسته بود که نظر و ارزيابي خود را درباره‌ آينده‌ همان نوجوانان در گزارشي به رشته‌ تحرير درآورند. مضمون گزارش همه‌ دانشجويان چنين بود: "هيچ شانسي ندارند."!

‌‌٢٥ سال پس از آن استادي ديگر از همان دانشگاه ضمن برخورد با مدارک و بررسي‌هاي اين تحقيق از دانشجويان خود مي‌خواهد تا مساله را پيگيري کنند و ببينند چه بر سر آن ‌‌٢٠٠ نوجوان آمده است. دانشجويان دريافتند به استثناي ‌‌٢٠ پسري که مرده يا به محل‌هاي ديگر رفته بودند، ‌‌١٧٦ نفر از ‌‌١٨٠ نفر باقيمانده در شغل‌هاي نسبتا خوبي چون وکالت، پزشکي و تجارت مشغول به کار هستند.

استاد متعجب مي‌شود و تصميم مي‌گيرد موضوع را تا اخذ نتيجه‌ نهايي پيگيري کند. همه‌ اين مردان در منطقه‌ تحقيق به سر مي‌بردند و از اين رو براي استاد اين امکان وجود داشت تا تک تک آنان را ملاقات کرده و بپرسد: "علت موفقيت شما چه بوده است ؟" در هر مورد، اين پاسخ پر احساس را شنيده بود که ": يک معلمي‌ داشتيم که..."

معلم هنوز در قيد حيات بود، لذا استاد توانست وي را که حالا ديگر کاملا پير شده بود، ولي هنوز هشياري و ذکاوت از سکناتش مي‌باريد پيدا کند و فرمول سحرآميزش را که به وسيله آن توانسته بود اين بچه‌هاي کوچه پس کوچه‌هاي پايين شهر را به چنان موفقيت‌هايي برساند، بپرسد.

چشمان معلم از شنيدن اين سوال برق زده بود و لبانش به لبخندي ملايم به حرکت درآمده بود که: "خيلي ساده است، من از صميم قلب به يکايک آن بچه‌ها عشق مي‌ورزيدم."


 

نوشته شده توسط siyamak در شنبه بیست و سوم مهر 1390 ساعت 23:18 موضوع | لینک ثابت


این گونه باشیم ( زندگانی دکتر آذر اندامی )

این گونه باشیم ( زندگانی دکتر آذر اندامی )

آذر اندامي معلم ابتديي پزشک و پژوهشگر ايراني بود که در کوي ساغر سازان رشت زاده شد.او فرزند چهارم و تنها دختر خانواده بود. دوران ابتديي را دردبستان بانوان زادگاهش با يک سال جهش تحصيلي به پايان رساند . بارمسئوليت خانواده بيشتر به دوش مادرش بود.آذر هم مادر را در اين کارتنها نگذاشت و براي کمک به او معلم خصوصي خانه توانگران شد ودوزندگي و سوزن دوزي مي کرد و با اين حال توانست با  تلاش به درس خواندن ادامه دهد. پس از گرفتن مدرک پايان سال نهم آموزش همگاني از دبيرستان فروغ رشت به سبب علاقه وافري که به پيشه معلمي ( آموزش گري ) داشت به دانش سراي مقدماتي رشت رفت تا بعدها بتواند معلم شود. در سال 1324 ه . ش از دانش سرا با نمره هاي عالي فارغ التحصيل شد. اما چون سنش براي استخدام در آموزش و پرورش کم بود يک سال به طور رايگان در دبستان هاي رشت درس داد و سال بعد يعني 1325  به طور رسمي به استخدام آموزش و پرورش در آمد.  علاقه او به ادامه درس دادن سبب شد که در حين کار بتواند سرانجام در سال 1329 ديپلم طبيعي متوسطه آن زمان را بگيرد و در سال 1331  در کنکور دانشگاه تهران در رشته پزشکي شرکت کند و پذيرفته شود. او در حين درس خواندن و مطالعه در يکي از مدرسه هاي جنوب شهر تهران هم درس مي داد در سال 1337 گواهي نامه دکتراي پزشکي را گرفت و بي درنگ به گذراندن دوره تخصصي در رشته زنان و مامايي پرداخت و نيز در سازمان حمايت مادران و نوزادان به کار مشغول شد.  پس از پايان دوره تحصيلي از استخدام آموزش و پرورش بيرون آمد و به استخدام وزارت بهداشت آن زمان در آمد و در انستيتو پاستور مشغول به کار شد. در همين زمان بود که طرح پژوهشي در زمينه باکتري شناسي عفونت هاي بيمارستاني را به انجام رساند و نتيجه آن را در مجله هاي معتبر پزشکي چاپ کرد در سال هايي که در ايران و کشورهاي منطقه وبا بسياري را مي کشت او با واکسن مرغوب به مبارزه اين بيماري پرداخت و افزون بر تامين نياز کشور آن را به کشور هاي همسايه روانه کرد و به همين سبب به معاونت بخش ميکروب شناسي سپس به رياست بخش وبا و ديفتري رسيد و به پاس کارها و تلاش شبانه روزي يک نشان علمي به او داده شد پس از مدتي  با بهره گيري از بورس انستيتو به پاريس رفت و در سال 1346 گواهي نامه ميکروب شناسي گرفت و به ميهن خود بازگشت و دوره تخصصي آزمايش گاه باليني را در دانشگاه تهران ديد و در سال 1353 دانش نامه تخصصي علوم باليني را گرفت . در بيست و هشتم مرداد 1363 بر اثر آمبولي شش در گذشت. پيکر او را در بهشت زهراي تهران به خاک سپردند. پس از در گذشت او دخترش  با کوشش و تلاش فراوان توانست نام مادرش را به انجمن بين المللي نجوم براي ثبت در سياره زهره پيشنهاد کرد و اين انجمن هم به پاس کارهاي علمي آذر آن را پذيرفت ويكي ازخفره هاي سياره زهره  رابه نامآذر اندامي نامگذاري نمودندآذراندامي نخستين زن ايراني بود که نامش براي هميشه بر سياره زهره ثبت شد


 

نوشته شده توسط siyamak در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 23:5 موضوع | لینک ثابت


راهنمايي براي آموزگاران، پدران و مادران

 مجموعه‏اي که پيش رو داريد، از سلسله کتاب‏هاي ((هدايت دانش‏آموزان به سوي موفقيت)) انتخاب شده است اين مجموعه به نشاني اينترنتي  http://www.learnstudyskills.com قابل دست‏رسي است و نوشته‏ي تحقيقي ((با تکاليف درسي به دانش‏آموزان خود کمک‏کنيد)) که در اين کتاب، محتواي تغييريافته‏ي آن را با عنوان ((نوآوري در يادگيري با تکاليف درسي خلاق)) براي خوانندگان ايراني ارائه کرده‏ايم، از سوي واحد آموزش ((اداره‏ي تحقيقات آموزشي و توسعه‏ي ايالات متحده‏ي آمريکا)) با نشاني عمومي

http://www.ed.gov/pubs/Helpingstudents   

نانسي پائولو1 نويسنده‏ي کتاب و ليندا داربي2 ويراستار آن است. تصاوير کتاب نيز کار خانم مارگريت اسکات  است. محتوايي از اين کتاب که آن را براي خوانندگان رشد آموزش ابتدايي برگزيده‏ايم، قدري با متن اصلي آن متفاوت است.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط siyamak در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389 ساعت 23:15 موضوع | لینک ثابت


ده اشتباهي كه معلمان دركلاس درس بايد از آن دوري كنند

          

  تاکنون‏ پژوهش‏هاي ‏بي‏شماري درزمينه‏ي فعاليت‏هاي آموزشي اثر‏بخش در کلاس درس انجام شده است  . به‏طوري که نتايج  اين  

پژوهش‏ها رهنمودهاي مفيدي را براي بهبود فعاليت‏هاي معلم  در کلاس درس به همراه داشته است. بر اين اساس  در اين مقاله، به ده اشتباهي پرداخته شده است که معلمان در کلاس درس بايد از آن‏ها دوري                                                                                                                                                                 

                                    معلمان همواره مي‏خواهند در کلاس نقش مثبتي داشته‏ باشند و اگر مراقب نباشند، نمي‏توانند اين مأموريت

           خطير را به خوبي به انجام برسانند. آيا تاکنون به عوامل زير که مخل تدريس هستند، توجه کرده‏ايد؟                                       

1-   دوستي بيش از اندازه با دانش‏آموزان   

     اغلب معلمان کم‏تجربه مي‏خواهند بچه‏ها آن‏ها را از همه بيشتر دوست داشته باشند، درحالي که اين کار اشتباه    است.

اگر شما مرتکب چنين اشتباهي شويد، کنترل‏کلاس از دستتان خارج مي‏شود و اين به آموزش بچه‏ها لطمه خواهد زد  

. به جاي آن، به دنبال احترام گذاشتن به دانش‏آموزان، تحسين و تقدير آن‏ها باشيد. در اين صورت به يکباره  خواهيد      

  ديد  وقتي جدي و منصف هستيد، دانش‏آموزان به شما بيشتر علاقه پيدا خواهند كرد. و اين نشان مي‏دهد که در مسير 

    صحيحي قرار گرفته‏ايد   



ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط siyamak در پنجشنبه ششم آبان 1389 ساعت 0:38 موضوع | لینک ثابت


درسی از ادیسون

درسي از اديسون

 


اديسون در سنين پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد... اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود. در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط  راي جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است!  آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود...  پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب ديد كه پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند!!!  پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر مي برد.  ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي؟ مي بيني چقدر زيباست؟!!  رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟!! حيرت آور است!!!   من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! واي! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت! نظر تو چيست پسرم؟!!
پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟!!!!!!
چطور ميتواني؟! من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟!  پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد. مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد...!  در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكر مي كنيم! الآن موقع اين كار نيست! به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت!!!  توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود. او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع کرد


 

نوشته شده توسط siyamak در پنجشنبه ششم آبان 1389 ساعت 0:9 موضوع | لینک ثابت


برسر ایران چه آمده

 

 

شنگول و منگول گرگ شدن/ كوكب حوصله مهمون رو نداره/ كبرا تصميم گرفته دماغش رو عمل كنه/ روباه و كلاغ دستشون تو يه كاسه اس/ حسنك گوسفنداش رو ول كرده تو يه شركت آبدارچي شده/ آزش كمانگير معتاد شده/ شيرين خسرو و فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسكي/ رستم اسبش رو فروخته يه موتور خريده و با اسفنديار ميرن كيف قاپي/ واقعا چه بر سر ايران و ايراني آمده است؟


 

نوشته شده توسط siyamak در شنبه سی ام آبان 1388 ساعت 22:10 موضوع | لینک ثابت


با پدرآموزش و پرورش نوین در ایران آشنا شویم!!!

       باپدراموزش وپرورش نوین درایران اشناشویم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!                      

      میرزاحسن تبریزی ملقب به (رشدیه) درسال 1267 هجری قمری درتبریزبه دنیا امد.

 

           اودرعثمانی وقفقازباشکل جدیدنظام اموزش وپرورش وپرورش اشناشد.

 

         اودرسال1300 هجری قمری باسودای تاسیس مدرسه به ایران امد.

 

         رشدیه اولین مدرسه رادرمحله خیابان تبریز درسال1305 دایر کرد اما این مدرسه درنخستین  روزهای تاسیس توسط

 

         عده ای تعطیل شد رشدیه به مشهد گریخت اودرمشهد دومین مدرسه راگشود وباز هم پس از چند روز تعطیل وهمان

 

              اتفاق تکرار ورشدیه هم در زد وخورد زخمی شد ودوباره به تبریز بازگشت واین تاسیس وتعطیلی تا سال 1315

 

 

 

سرانجام میرزا حسن رشدیه باکمک امین الدوله صدراعظم مظفرالدین شاه نخستین مدرسه را درتهران بازگشایی

 

کرد واین اغازی برنهضت تاسیس مدرسه درایران بود چیزی که ارزوی رشدیه بود ..

 

درحقیقت مهمترین کاری که رشدیه انجام داد علاوه بر تاسیس مدرسه ایجادیک انقلاب در سیستم اموزش الفبای

 

فارسی بود .

 

وصایای رشدیه

 

مرا در راهروی یکی از مدارس دفن کنید تاهرروز شاگردان ازروی گورم بگذرند وازاین بابت روحم شادشود.

                

این اخرین ا رزوی مردی است که باوجود تمام دینی که برگردناموزش وپرورش ایران دارد

 

نه تنها بنا بر وصیتش کودکان مدرسه از روی گورش عبور نمی کنند بلکه غبار  تاریخ چنان چهره اش را

 

راپوشانده که کم ترکسی به یادش مانده که اوبود که نخستین دبستان را در ایران با سختی فراوان به وجود

 

اورده

 

وامروزه حتی یک مدرسه از هزاران مدرسه در ایران نیز به نام پدر اموزش وپرورش نوینایران نامگذاری

 

نشده است وما فراموش کردیم ................................................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

                                             


 

نوشته شده توسط siyamak در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 ساعت 13:16 موضوع | لینک ثابت